تبليغاتX
همدلی و هم زبونی
 

    به نام خدای هستی بخش بی همتا

افسانه جهان دل ديوانه من است      در شمع عشق سوخته پروانه من است


گيسوي يار دام دل عاشقان اوست    خال سياه پشت لبش دانه من است


غوغاي عاشقان رخ غماز دلبران        راز و نيازها همه در خانه من است


  هميشه به ياد امام هستيم، اما زماني كه ماه خرداد مي‌آيد، يادمان صد چندان مي‌شود، چرا كه امام راحلمان در چهاردهم اين ماه با زندگي بدرود گفت و عاشقان خود را تنها گذاشت.زندگي اين مرد بزرگوار تجربه‌اي براي ماست كه او را جزو الگوهاي زندگي خود بدانيم. اين مرد كه ساده‌زيستي را در زندگي خود سرمشق قرار داده بود، تا پايان عمر به همين شكل ادامه داد... اگر برگ برگ زندگي اين بزرگوار را ورق بزنيم، زندگي او نكات سودمندي را براي ما به ارمغان خواهد داشت... امام راحل روح لطيف و بزرگي داشت و به همه عشق مي‌ورزيد، به ويژه به خانواده‌اش و همسرش... آنچه كه در ادامه خواهيد خواند سرگذشت مراسم خواستگاري امام (ره) از همسرش است كه برگرفته از كتاب پا به پاي آفتاب - جلد -1 به گردآوري و تدوين اميررضا ستوده از زبان همسرش مي‌باشد...


   خديجه ثقفي(قدس ايران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زيبايي بر زبان مي‌آورد: من متولد سال 1333 قمري هستم. پدرم 29 يا 30 ساله بود كه به فكر افتاد براي ادامه تحصيل به قم برود. در آن زمان من تقريبا نه ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و پنج سال در آن‌جا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. در واقع، من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و با او زندگي مي‌كردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. وقتي آنان به قم مي‌رفتند، دو خواهر داشتم كه يكي از آنان فوت كرده بود و نيز دو برادر.


   پدرم خوش تيپ و شيك و خوش لباس بود. به‌طور مثال در آن زمان، پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلاب تعجب مي‌كردند. با وجود اين، هم عالم بود، هم دانشمند و هم اهل علم و اهل ايمان و متدين. يادم است كه پدرم اجازه نمي‌دادند ما بدون چاقچور به مدرسه برويم. كفش‌هايمان هم بايستي مشكي و ساده و آستين لباسمان هم بايستي بلند مي‌بود.


   همان‌طور كه گفتم، من با مادربزرگم زندگي مي‌كردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني مي‌گفتيم. زماني كه خانواده‌ام در قم بودند، من و مادربزرگ، هر دو سال يك مرتبه به قم مي‌رفتيم. دو شب در راه مي‌خوابيديم. يك شب در علي‌آباد و يك شب هم در جاي ديگر. پدرم در قم خانه آبرومندي در كوچه آسيد اسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود كه اندروني و بيروني و حياط خوبي داشت. صاحبخانه هم تاجر معتبري بود.


    آن زمان مدرسه‌اي كه در آن دروس جديد تدريس مي‌شد، كلاسي داشت كه بيست شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد كساني كه مي‌توانستند ماهي پنج ريال بدهند، خيلي كم بود، به همين دليل فقط دختران پزشكان، تاجرها يا ... به مدرسه مي‌رفتند. ما سه خواهر بوديم كه به مدرسه مي‌رفتيم. خواهرهايم درقم درس مي‌خواندند و من در تهران. خلاصه، تا كلاس هشتم درس خوانده بودم كه صحبت ازدواج مطرح شد. همان‌طور كه گفتم، در آن مدتي كه خانواده‌ام درقم بودند، ما چند بار به آن‌جا رفتيم. يك بار ده ساله بودم، يك بار سيزده ساله و يك بار هم چهارده ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش كرد كه من بمانم. مادربزرگم مي‌خواست پس از پانزده روز به تهران برگردد. چون عيد بود. پدرم خواهش و تمنا كرد: (من قدسي جان را سير نديدم. بگذاريد دو ماه پيش من بماند. ما تابستان به تهران مي‌آييم و او را مي‌‌آوريم.)


   بالاخره مادربزرگم راضي شد و من با اين‌كه راضي نبودم، چند ماه در قم ماندم. آن موقع من تصديق ششم را گرفته بودم، به هر حال چند ماه در قم ماندم و بعد با مادرم به تهران آمدم.در مدت اين پنج سال، پدرم در قم دوستاني پيدا كرده بودكه يكي از آنان آقا روح‌ا... بودند. هنوز حاجي نشده و مرد نجيب، متدين و باسوادي بودند. پدرم ايشان را كه با من دوازده سال تفاوت سني داشت پسنديده بود. يكي ديگر از دوستان پدرم آقاي سيد محمد صادق لواساني بودند كه به آقا روح‌ا... گفته بود: (چرا ازدواج نمي‌كني؟)


   ايشان هم كه 27 - 26 سال داشتند گفته بودند: من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم و كسي را در نظر ندارم.آقاي لواساني گفته بودند: (آقاي ثقفي دو دختر دارد و خانم داداشم مي‌گويد خوبند.)


   بعدها آقا برايم تعريف كردند كه: وقتي آقاي لواساني گفت كه آقا ثقفي دو دختر دارد و از آنها تعريف مي‌كنند. مثل اين‌كه قلب من كوبيده شد.اين طور شد كه آقاي لواساني از طرف امام آمد خواستگاري. قبل خواستگاري حدود دو ماه طول كشيد. چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم كه به خانه پدرم مي‌رفتم، بعد از ده، پانزده روز از مادربزرگم مي‌خواستم كه برگرديم. چون قم مثل امروز نبود. زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر، زود از قم مي‌آمدم آن دو ماهي كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم. مراحل خواستگاري آغاز شد. پدرم مي‌گفت: (از طرف من ايرادي نيست و قبول دارم. اگر تو را به غربت مي‌برد، اما آدمي است كه نمي‌گذارد به تو بد بگذرد.)

   پدرم به دليل رفاقت چندساله‌اش از آقا شناخت داشت، اما من مي‌گفتم: (اصلا به قم نمي‌روم.)


   گرچه بر اثر خوابهايي كه ديدم، فهميدم اين ازدواج مقدر است.


   آقا سيد احمد لواساني از جانب داماد، هر شب مي‌آمد خواستگاري و مي‌پرسيد: (چه شد؟)


   پدرم هم مي‌گفت: (زنها هنوز راضي نشده‌اند.)


   آقا سيد احمد هم كه با پدرم دوست بود دو، سه روز مي‌ماند و برمي‌گشت.مدتي گذشت تا اين‌كه دفعه پنجمي كه در عرض دو ماه آمده بود، گفت: (بالاخره چه شد؟)


   پدرم مي‌خواست رد كند و بگويد: (من نمي‌توانم دخترم را بدهم. اختيارش دست خودش و مادربزرگش است و ما براي مادربزرگش احترام قائليم.)


   مادربزرگم راضي نبود چون شريك ملكهاي مادربزرگم هم از من خواستگاري كرده بود.همان‌طور كه گفتم، فرداي شبي كه آن خواب را ديدم، سرصبحانه جريان را براي مادربزرگم تعريف كردم، بلافاصله وقتي اسباب صبحانه را جمع كرديم، پدرم وارد شد، زمستان بود و كرسي گذاشتيم همه اينها بر حسب اتفاق بود.وقتي پدرم وارد شد و نشست، من چاي آوردم، گفتند: (آقا سيد احمد آمده، دفعه پنجمش است و حرفي به من زده كه اصلا قدرت گفتن ندارم. حرف اين بود: (با رفاه بزرگ شده و با وضع طلبگي نمي‌تواند زندگي كند و اين حرفها را كساني كه مخالفند، مي‌زنند.) در واقع همه مخالف بودند، اول خودم، بعد مادربزرگم، مادرم و همه فاميل، پدرم هم گفت: (ميل خودتان است، اما به ايشان اعتقاد دارم كه مرد خوب، باسواد و متديني است و ديانتش باعث مي‌شود كه به قدسي‌جان بد نگذرد.)


   پدرم گفت: (اگر ازدواج نكني، من ديگر كاري به ازدواجت ندارم.) سپس گزي را برداشتند و گفتند: (من به عنوان رضايت قدسي ايران گز را مي‌خورم.) باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود: (خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاق‌ها به همان شكل و شمايل، حتي پرده‌هايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر (ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطه‌هاي ريزي داشت و به آن چادر لكي مي‌گفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه مي‌كردم، از او پرسيدم: (اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: (آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم، زماني كه براي مادربزرگم تعريف كردم، گفت: مادر! معلوم مي‌شود كه اين سيد حقيقي است، اين تقدير توست.)

   سرانجام آقا سيد احمد لواساني و دو برادر امام (ره) و آقا سيد محمد صادق لواساني و داماد با يك خدمتگزار به نام مسيب براي خواستگاري نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر كرد. ذبيح‌ا...، خدمتگزار آقايم، آمد منزل مادربزرگم و گفت: (خانم مهمان دارند، گفته‌اند قدسي ايران بيايد آن‌جا.)


   مادربزرگم گفت: (مهمانش كيست؟)


   به او سفارش كرده بودند كه نگويد داماد آمده است. واهمه از اين داشتند كه باز بگويم نه. من هم رفتم خانه مادرم. آنجا كه رفتم موضوع را فهميدم.آن خواهرم كه يك سال و نيم از من كوچكتر بود، شمس آفاق، ديد و گفت داماد آمده! داماد آمده)!


   مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توي اتاق ديگري نشسته بودند و من از پشت در اتاق ايشان را ديدم. آقا زردچهره بودند و مويشان كمي به زردي مي‌زد. اتفاقا رو به روي در، زير كرسي نشسته بود. وقتي برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را ديدند. چون هيچ‌كدام قبلا داماد را نديده بودند.من از داماد بدم نيامد اما سني هم نداشتم كه بتوانم تشخيص بدهم كه چه كار بايد بكنم.


    ذاتا هم آدم صاف و ساده‌اي بودم. پدرم آمد و آهسته از خانم جانم پرسيد: (وقتي قدسي ايران برگشت، چه گفت؟)

  مادرم گفت هيچي نشسته است)

   بعدا به من گفتند: (وقتي تو ساكت نشسته بودي، به زمين افتاد و سجده كرد.)
   چون خودش ايشان را پسنديده بود. پدرم هميشه مي‌گفت من دلم يك پسر اهل علم مي‌خواهد و يك داماد اهل علم.) همين هم شد. آقا اهل علم بود و يكي از برادرهايم، يعني حسن آقا را هم اهل علم كرد. با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آساني رضايت نداد. روزي كه مي‌خواست جواب مثبت به آقا سيد احمد بدهد، به ايشان گفته بود

خانمها ايراد مي‌گيرند.)

   آقا سيداحمد پرسيده بود: (ايرادشان چيست؟)

   پدرم گفته بود: (يكي اين كه او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم آيا اصلا چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج عبدالكريم باشد، نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟ از آن گذشته داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند كه ايشان اصلا زن نديده بودند. آقا سيد احمد به پدرم گفته بود: (خانمها درست مي‌گويند. به من اطمينان داري يا نه؟ اگر به من اطمينان داري، خودم مي‌روم خمين و تحقيق مي‌كنم و از وضع زندگي ايشان مي‌پرسم.) بعد هم رفت خمين و منزلشان را ديد. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. دو تا حياط تو در تو داشتند و خودشان هم خيلي خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهي سي‌تومان بود كه از ارث پدر داشت. وقتي آقا سيداحمد لواساني مي‌آيد، ماجرا را به پدرم مي‌‌گويد. او هم رضايت مي‌‌دهد.
    بعد هم كه من آن خواب را ديدم.عروسي ما در ماه مبارك رمضان بود و اين مسئله چند دليل داشت. اول اين‌كه امام مقيد بودند كه درس‌ها تعطيل باشد و دوم آن كه من نزديك تولد حضرت صاحب‌الزمان(عج) آن خواب را ديدم و به اين دليل خواستگاران اول ماه رمضان آمدند.عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندروني كه تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا كرد و گفت: (قدسي‌جان! بيا.) من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بي‌‌چادر پيش ايشان نمي‌‌رفتيم، چادر خواهر كوچكم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: (آن طرف كرسي بنشين.)

خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز هشتم ماه بود. در اين مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذيرايي كرده بود.آنان در پي خانه‌اي اجاره‌اي مي‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسي در تهران برگزار شود و بعد به قم برويم. بعد از هشت روز، خانه پيدا شد كه درست هماني بود كه در خواب ديده بودم. پدرم گفت: (مرا وكيل كن كه من آقا سيداحمد را وكيل كنم كه بروند حضرت عبدالعظيم(ع) صيغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاي پسنديده را وكيل مي‌كند.)

   من مكثي كردم و بعد گفتم: (قبول دارم.)


   به اين ترتيب، رفتند و صيغه عقد را خواندند. بعد از اين‌كه خانه مهيا شد، پدرم گفتند: (به اينها اثاث بدهيد كه مي‌خواهند بروند آن خانه.) اثاث اوليه مثل فرش و لحاف كرسي و اسباب آشپزخانه و ديگر چيزها را فرستادند. يك ننه خانم هم داشتيم كه دايه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا براي پذيرايي و آشپزي. شب پانزدهم يا شانزدهم ماه مبارك رمضان بود كه دوستان و فاميل را دعوت كردند و لباس سفيد و شيكي را كه دختر عمه‌ام با سليقه روي آن، گل نقاشي كرده بود، دوختند و من پوشيدم. مهريه‌ام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: (اگر مي‌خواهيد خانه مهر كنيد.) ولي پدرم به من گفت: (من قيمت ملك و خانه‌هايشان را نمي‌دانستم. نمي‌دانستم قيمت در خمين چطور است، به همين دليل هم پول مهر كردم.)


   من هرگز مهرم را مطالبه نكردم اما امام آخرهاي عمرشان وصيت كردند كه يك دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.

   امام(ره) هميشه احترام مرا داشتند. هيچ وقت با تندي صحبت نمي‌كردند. اگر لباس و حتي چاي مي‌خواستند، مي‌گفتند: (ممكن است بگوييد فلان لباس را بياورند؟) گاهي اوقات هم خودشان چاي مي‌ريختند.در اوج عصبانيت، هرگز بي‌احترامي و اسائه آداب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند. تا من نمي‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. به بچه‌ها هم مي‌گفتند صبر كنيد تا خانم بيايد. ولي اين طور نبود كه بگويم زندگي مرا با رفاه اداره مي‌كردند. طلبه بودند و نمي‌خواستند دست، پيش اين و آن دراز كنند، همچنان كه پدرم نمي‌خواست. دلشان مي‌خواست با همان بودجه كمي كه داشتند، زندگي كنند، ولي احترام مرا نگه مي‌داشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار بكنم. هميشه به من مي‌گفتند: جارو نكن.اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سر ايشان اتاق را جارو مي‌كردم و وقتي منزل نبودند، لباس بچه‌ها را مي‌شستم. يك سال كه به امامزاده قاسم رفته بوديم، كسي كه هميشه در منزلمان كار مي‌كرد با ما نبود. بچه‌ها بزرگ شده و دخترها شوهر كرده بودند. وقتي ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف‌ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف‌ها را مي‌شويم، به فريده، يكي ازدخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو. خانم دارد ظرف مي‌شويد.

   امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند. اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 2:39  توسط مشاور | 
 به نام خدای هستی بخش بی همتا

 

فیلم حاضر، بخشی از  سخنرانی، سردار قاسمی  است که در بهمن ماه سال گذشته در دانشگاه بیرجند ارائه شده است. در طی این سخنرانی، سردار سعید قاسمی  سردار سعيد قاسمي   با مقایسه وضعیت امروز جامعه و رویکرد مسوولین نسبت به مسائل داخلی کشور و مناقشات بین المللی و همچنین دکر دیدگاه های حضرت امام خمینی(ره) در خصوص آن موضوعات، به تفاوت فاحش نگاه و عملکرد مسوولان و با تفکر و عمل حضرت امام(ره) می پردازد

با تشکر از مرکز اسناد انقلاب اسلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 16:15  توسط مشاور | 
   به نام خدای هستی بخش بی همتا

افرادي در مجلس هفتم راه پيدا كردند كه شايستگي نشستن برآن صندلي ها را نداشتند. نه شايستگي علمي نه فردي و نه حتي اخلاقي.بسياري از نمايندگان خودشان آلوده مفاسد اقتصادي اند. خيليشان براي رسيدن به كرسي مجلس تبليغات چند ده ميليوني و چند صد ميليوني انجام داده اند.... لااقل شخص رئيس جمهور تمايلي به مبارزه با فساد دارد اما ايشان براي مبارزه با فساد نه برنامه دارد ، نه مشاوران قوي ، نه تصميمات درستي اتخاذ كرده...



مطلب حاضر حاصل گفتگوی تلفنی با دکتر کوشکی است که چند روز قبل در آستانه سالروز پیام هشت ماده ای رهبر انقلاب به سران قوا، صورت گرفت.ضمن تشکر از ایشان، لازم بذکرست سوالات این مصاحبه را به دلیل انسجام کافی در مباحث مطرح شده حذف کردیم.به امید آنکه اتفاقات ناراحت کننده چند روز اخیر در دانشگاههای امیرکبیر و هنر، سبب غفلت جنبش دانشجیی از رسالت اصلی خود که همانا به فرموده رهبر انقلاب عدالتخواهی است، نشود.

 

وقتي به تعبير آقاي جنتي بازدهي ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي صفر بوده ،مجلس شوراي اسلامي و رئيس مجلس هم بعنوان عضوي از قواي سه گانه و ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي براي پيگيري دستورات رهبري در اين كاهلي شريك است.
اما اينكه مجلس در اين مدت چه كارهايي مي توانسته بكند چه كارهايي كرده و چرا آنچه مي توانسته انجام نداده را بطور سريع اشاره مي كنم.
بحث اول اينكه مجلس چه كاري انجام داده؟ در حوزه قانون گذاري مجلس قدم مهمي در مبارزه با مفاسد بر نداشته.در مورد قانون تشهير هم بايد گفت واقعيتش تحصيل حاصل بود و قبلاً در قانون بود كه اگر مجرمي در دادگاه صالحه محكوم شود انتشار اسم و جزئيات جرمش خالي از اشكال است و ممنوعيتي وجود نداشت مگر اينكه منافي عفت عمومي يا امنيت ملي باشد كه مسائل مفاسد اختصاص علي القاعده از اين دسته نيست. مجلس برآن امر آزاد تاكيد كرد و جالب آنكه همين هم در عمل بدليل عدم همكاري قوه قضائيه هيچ تاثيري نداشت.
مجلس غير از اينها هيچ فعاليت جدي نداشته مگر تحقيق و تفحصهايي كه هميشه رايج بوده از مجلس اول تا الان كه آنها هم به سرانجامي نرسيده. بعضي شان مثل تحقيق در باره منابع مالي انتخابات رياست جمهوري نهم اصلاً‌ راي نياورد. در خصوص وزارت ارشاد،و مركز مشاركت زنان در زمان آقاي خاتمي تخلفات زيادي مشهود شد اما هيچ اتفاق ديگري نيفتاد.
اما اينكه مجلس چه مي توانست بكند؟ مجلس اين قدرت را داشت كه خلاء هاي قانوني مبارزه با مفاسد اقتصادي را شناسايي كند و براي پوشاندن آن به شكل طرح، قوانين محكم وقاطعي را تصويب كند وحتي كارآمد كردن قوانين فعلي ناكار آمد. حتي با قيد 2 يا 3 فوريت. چون بحث اجراي پيام رهبري و اصلاح ساختار نظام بود و واقعاً فوريت داشت. همانطور كه براي تغيير ساعت بانكها كه امر خيلي ساده اي است 2 فوريت داد . كه هيچكدام صورت نگرفت.
در مورد بعد نظارتي، چه در مورد قضايي و چه مجريه عمل نكرد. مهم ترين بحث نظارتي كه مي توانست مبارزه را به جايي برساند و قوه قضاييه را تكاني بدهد و جدي تر كند تحقيق و تفحص از قوه قضاييه بود كه اصلاٌ ناكام ماند و به هيچ جا نرسيده يا نظام آموزش عالي و بخصوص دانشگاه آزاد كه ناكام رها شد و جالب آنجاست كه در هر 2 مورد از درون خود مجلس بر هيئت تحقيق و تفحص فشار مي آوردند.
مجلس از ابزارهاي تظارت خود تقريباً استفاده جدي نكرد ، نه سوال و استيضاح، نه ديوان محاسبات و نه تحقيق و تفحص.
ديوان محاسبات، تفريق بودجه سال 83 را سال 86 قرائت مي كند و فقط هم در گزارش تعداد تخلفات قرائت شد چون آنقدر تخلفات بودجه در سال 83 زياد بود كه فقط موارد شمرده شد و هيچ تصميمي هم اتخاذ نشد.
به اين ترتيب مجلس از ابزارهاي نظارتي و قانونگذاري خود استفاده نكرد.
اما چرا؟ به اين دلايل:
1- مجلس شوراي اسلامي وقتي مي تواند بوظايفش عمل كند كه عصاره فضايل ملت باشد. در حاليكه مجلس فعلي اصلاً اينگونه نيست . افرادي در آن مجلس راه پيدا كردند كه شايستگي نشستن برآن صندلي ها را نداشتند. نه شايستگي علمي نه فردي و نه حتي اخلاقي. اينكه جلسات مجلس در بسياري اوقات به حد نصاب نمي رسد يا با حد نصاب شكننده اي برگزار مي شود حاكي از عدم احساس مسئوليت آنها در قبال نمايندگي است. در لايجه مهمي مثل بودجه در بسياري اوقات رئيس مجلس در به در دنبال يكي دو تا نماينده براي بحد نصاب رساندن جلسه بود و بعضي جلسات با يك صد نفر غائب برگزار مي شد كه عملاٌ جلسه در محاق تعطيل و نيمه تعطيل در ابهام باقي مي ماند.
بسياري از كساني كه وارد مجلس شدند اصلاٌ صلاحيت علمي ندارند. خيلي هاشان صلاحيت اخلاقي ندارند . گاهي در مجلس مشاجراتي مي بينيم كه از بچه دبستاني هم بعيد است. كار به مشاجرات فيزيكي و فحاشي هم مي رسد و روساي مجلس مستاصل مي شوندكه حتي نمايندگان را به سكوت دعوت كنند و حرف ناطق را معمولاٌ كسي گوش نمي دهد و تعهدي حتي به گوش دادن ندارند.
ما شاهديم كه بسياري از نمايندگان در راي گيريها اصلاً شركت نمي كنند كه رئيس مجلس تذكر مي دهد لطفاً يك دكمه را فشار دهيد . معلوم است كه براي نمايندگي مجلس ذره اي ارزش قائل نيست كه حاضر نشده حتي دكمه ممتنع را هم فشار دهد. يا بارها شده نمايندگان ناطق را هو كرده اند يا مسخره مي كنند. معلوم مي شود صلاحيت اخلاقي ندارند. حتي دبستاني ها هم موقع خواندن انشاء دوستانشان سكوت مي كنند. وقتي نمايندگان دچار ضعف شخصيتي باشند و صلاحيت نداشته باشند قواي ديگر هم براي آن تره خورد نمي كنند و براي آن اعتباري قائل نيستند.
بحث ديگر آنكه بسياري از نمايندگان خودشان آلوده مفاسد اقتصادي اند. خيليشان براي رسيدن به كرسي مجلس تبليغات چند ده ميليوني و چند صد ميليوني انجام داده اند. در حاليكه كل حقوق و مزاياي نمايندگي در طول 4 سال به 50 ميليون تومان نمي رسد. اين پذيرفتني نيست. يا شيفته خدمتند كه در اينصورت براي رسيدن به سنگر نمايندگي اينقدر هزينه نمي كنند. و يا شيفته قدرتند. خيلي هاشان به اين ترتيب وامدار گروه ها و افراد مي شوند. و مواردي مثل شهرام جزايري كه بسياري از نماينده ها را خريده بود هنوز از بين نرفته. الان شهرام جزايري هاي گمنامي هستند كه خيلي از نماينده ها به اشاره آنها نطق مي كنند و راي مي دهند و يا نمي دهند. تا وقتي ساز و كار انتخابات مجلس بر اساس الگوي تبليغاتي غربي باشد كه حرف اول را در تبليغات سرمايه مي زند ، قطعاً بسياري از آنها خواه ناخواه بمفاسد آلوده مي شوند. اين آلوده بودن بخشي از نمايندگاني باعث مي شود هيچ انگيزه اي براي برخورد با فساد نداشته باشند چون فرد مفسد نمي تواند با فساد مبارزه كند.
بحث ديگر آنكه گروه بنديها و خط كشي هاي سياسي و حزبي، مانع از وحدت رويه مجلس در مبارزه با فساد مي شود و بيشتر از آنكه به مبارزه با فساد و اصلاح امور بپردازد بمنافع گروه و باند و جناحش فكر مي كند. درنتيجه عملاً وقت ارزشمند مجلس بسياري اوقات بجاي آنكه صرف كار ويژه هاي اساسي مجلس شود صرف رو كم كني از دولت، جناحهاي مقابل و مانند آن مي شود و توانايي مجلس تقسيم مي شود به دهها فراكسيون و خط و خطوط مختلف كه ديگر يك مجلس يك پارچه نيست.
اين موارد باعث عدم توانايي و موفقيت مجلس در مقابله با فساد شده است.
در مورد 2 قوه ديگر مختصر بگويم:
قوه قضاييه و رياست آن رسالت اصلي خود را دفاع از فساد مي دانند .هر چه رهبري و دلسوزان نظام بر مبارزه با فساد تاكيد مي كنند رئيس قوه قضاييه در يك رويكرد كاملاً مخالف فقط با شعار جلوگيري از فرار سرمايه ها به دفاع از فساد و مفسدان اقتصادي كمك مي كند و عملاً راهبردي مخالف رهبري در نظر دارد . رهبري تاكيد دارد كه بهترين راه مبارزه با فرار سرمايه ها مبارزه با فساد است در حاليكه ايشان با شعار جلوگيري از فرار سرمايه ها مبارزه با فساد را عملاٌ تعطيل كردند. آقايان قوه قضائيه خودشان 2 سال پيش مطرح كردند كه حدود 70 هزار پرونده فساد اقتصادي و قاچاق كالا وجود دارد و طبق گزارشي كه رئيس مجتمع مبارزه با مفاسد اقتصادي مطرح كرد، 702 پرونده به سرانجام رسيد و نزديك به 70 پرونده منجر به صدور حكم شد . اين آمار مبارزه با فساد قوه قضاييه است. عرض كردم كه آقاي جنتي ارزيابي دقيقي مطرح كردند كه عملكرد ستاد صفر بوده. قوه قضاييه فعلي مخصوصاً با رياست آقاي شاهرودي اصلاً تصميمي براي مبارزه با فساد ندارد كه نمونه مضحكش بحث شهرام جزايري بود كه ظاهراٌ كل قوه قضائيه در خدمت اين مفسد خرد اقتصادي بود و ماجراي فرارش تتمه آبروي اين قوه را به باد فنا داد.
در خصوص قوه مجريه لااقل شخص رئيس جمهور تمايلي به مبارزه با فساد دارد اما ايشان براي مبارزه با فساد نه برنامه دارد ، نه مشاوران قوي ، نه تصميمات درستي اتخاذ كرده و عملاً به اين دلايل دولت هم در مبارزه با فساد توفيقي نداشته. اينكه شخص رئيس جمهور و يا حتي همكارانش از نظر اقتصادي افراد پاكي باشند يك بحث است و اينكه با مفاسد مالي موجود در دولت برخورد كنند ومهم تر از آن راه را براي فساد هاي آينده ببندند بحث ديگري. شناسايي گلوگاههاي فساد، بستن آنها و خشكاندن باتلاق فساد اقتصادي نيازمند تيم كارشناسي قوي ، مشاوران مسلط ، و برنامه ريزي دقيق و قاطعيت انقلابي در اين زمينه است كه دولت فعلي هيچكدام از آنها را ندارد. هر چند شخص رئيس جمهور اراده شخصي دارد ولي اين اصلاً كافي نيست . در نتيجه تصميمات يا نتيجه نمي دهند يا به ضد خودشان تبديل مي شوند. رئيس جمهور تصميم مي گيرد نرخ بهره را پايين بياورد اما شوراي پول و اعتبار موافقت نمي كند و وقتي با فشار او نرخ بهره پايين مي آيد خودش يك رانت خواري تازه مي شود يعني بانكها وام با بهره پايين را كه يك فرصت ويژه اقتصادي به رانت خوارها مي دهند و به جاي اينكه اين وام به افراد نيازمند، جوانان جوياي كار، كارخانه هاي توليدي و كشاورزان داده شود و در طول اين يك دو سال لقمه خوبي براي رانت خوارها ايجاد كردن كه به جان آقاي احمدي نژاد دعا مي كنند. يا تصميمات عجيب و غريب دولت در بحث مكش شرايط را براي ورود مفسدان اقتصادي در بحث مسكن آماده كرد تا بازار مسكن را به اكثر آشفتگي بكشانند. تصميمات غير كارشناسي دولت اين زمينه را فراهم كرد چون عرصه بسيار تخصصي و پيچيده اي است دو تصميم غير كارشناسي دولت زمينه را براي فعاليت مفسدان هر چه بيشتر آماده مي كند. مثلاً رئيس جمهور دستور صرفه جويي در دستگاههاي دولتي را ميدهد اما اين صرفه جويي فقط دامن گير كارگران قرارداده و چون پايه دولتي مي شود اضافه كاريشان قطع مي شود و تشريفات و تجملات مديران كل وروسا اصلاً تغييري نمي كند و رئيس جمهور 2 سال قبل از مافياي نفت سخن مي گفت اما الان آن را به زبان هم نمي آوردو وزير نفت اين دولت مي گويد چيزي به اسم مافياي نفت نمي شناسم. رئيس بانك مركزي اين دوره همان رئيس دوره اصلاحات است . آيا با اين رياست
مي توان با فساد مبارزه كرد؟ بسياري از مديران فعلي به اشكال مختلف در دولتهاي قبل صاحب مسئوليت بودند و اصلاً همفكر رئيس جمهور عدالت پذير نيستند. بدنه اصلي دولت را نيروهاي راست و حاميان لاريجاني و با هنر تشكيل مي دهند و نيروهاي وفادار به هاشمي رفسنجاني در دولت فراوانند طبيعي است در مبارزه با فساد كاري از پيش نخواهند برد. سنگ اندازي هم خواهند كرد.
در مورد اصل 44 هم فقط يك جمله بگوييم : اينكه رهبري از عملكرد هم قوا در خصوص اصل 44 اعلام نارضايتي رسمي كرد خيلي خيلي معني دارد. معمولاٌ رهبري عادت ندارد از دستگاهها گلايه داشته باشد. اين نارضايتيها چه ها رهبري از هم دستگاهها از جمله دولت نشان ميدهد عمق فاجعه چقدر است.

مطلب فوق نقل از سایت عدالتخانه میباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 16:5  توسط مشاور | 
 

به نام خدای هستی بخش بی همتا

مشکل اسرائيل با شيعه چيست؟

 

حضرت امام خميني (ره) روز قـدس‎ را روز اسـلام و فلسفه‎ انتظار دانستند. اما
 
روز قدس چه ارتباطي با فلسفه انتظار دارد؟‌ انتظار موعود جهاني كه حكومت
 
جهاني عدل را نمي گستراند، چگونه مي‌تواند به مردم مظلوم فلسطين ياري رساند؟

در حال حاضر دو انديشه با تکيه بر باورهاي مذهبي خود ادعاي حاکميت جهاني
 
را در سر دارند؛ صهيونيسم و تشيع.
 
 ريشه تلاش صهيونيست‌ها براي رسيدن به حاکميت بر سراسر جهان چيست؟

با مراجعه به تاريخ قوم بني اسرائيل، مأموريت آنان پس از رهايي از دست
 
فرعون، آن است كه حكومتي تشكيل دهند تا پايه‌گذار حكومت جهاني شوند.
 
 يا بني اسرائيل‏ اذكروا نعمتي التي انعمت عليكم و اني فضلتكم علي العالمين . اينها
 
كه چيزي نمي‌دانستند، بايد آموزش مي‌ديدند. بنابراين موسي(ع) بني‌اسرائيل را در
 
پاي كوه طور مستقر كرد و اردوگاهي آموزشي ايجاد كرد. اين اردوگاه آموزشي
 
پانزده سال بر پا بوده و آنان در اين مدت آموزش مي‌ديدند. اين نكته از بسياري
 
عبارات سفر خروج عهد عتيق دانسته مي‌شود. دانش‌هايي كه آنان در صحراي
 
سينا از موسي (ع) آموخته بودند، با تجربه علمي همراه شد و مجموعه توانمندي
 
در آنان به وجود آورد. اگر اين توانايي‌ها در راستاي اهداف پيامبران (ع) باقي
 
مي‌ماند، مي‌توانستند اين وعده خداوند را تحقق بخشند كه فرمود: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ
 
عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ (قصص، آيه 5)
 
چرا كه آنان، هم توان علمي داشتند و هم توان تجربي. تنها نياز آنان، انطباق
 
معنويت با قدرت بود. قدرت اما گاه به سوي تامين خواهش‌هاي نفساني مي‌رود و
 
اين، با هدف الاهي قابل جمع نيست. عالمان منحرف آنان گرفتار حسد و آزمندي
 
فراوان به زندگي دنيا شده بودند: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَي مَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ آيا
 
حسد مي‌كنند بر مردمان بر آنچه ايشان را الله تعالي داده است از فضل خود (نساء،
 
آيه 54). اگر انسان در پي نيازهاي دنيايي رود و از خدا فاصله بگيرد، صفت
 
حرص، سيري ناپذيري،‌ حسد، ترس و مانند آن او را فرا مي‌گيرد. بني‌اسرائيل تا
 
هنگامي كه در مسير حق و خدا هستند، به آساني به حاكميت سراسري دست
 
مي‌يابند؛ توان اجرا و گسترش آن را نيز دارند. اما انحراف در بين آنها ايجاد شد و
 
هرم خواسته‌ها و مفاهيم، معكوس شود. آنان، همواره خود را قوم برگزيده
 
مي‌خوانند. در تلمود آمده است كه اسرائيل، به دانه زيتون شبيه است؛ 
 
 چرا كه زيتون امكان آميختن با مواد ديگر را ندارد.
 
(عبد الوهاب المسيري، موسوعه اليهود و اليهوديه، قاهره، دارالشروق، 1999، ج
 
5، ص72) از آن سوي، قرآن نيز به برتري دادن آنان اشاره كرده است:
 
 يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ؛
 
اي بني‌اسرائيل، نعمتي را كه بر شما ارزاني داشتم و شما را بر جهانيان برتري
 
دادم، به ياد بياوريد.(بقره، آيه 47) خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و
 
عنايت خويش را همواره بر آنان نازل مي‌كرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده
 
بودند و گمان مي‌كردند خداوند نژاد آنان را ارج مي‌نهد؛ در حالي كه خداي منان،
 
بني‌اسرائيلي را ارج مي‌نهد كه به آموزه‌هاي حضرت موسي(ع) ايمان آورد و
 
پيامبران پس از او، نيز پيامبر موعود را تصديق كند. با بروز تفكر نژاد پرستي،
 
نگهداري حكومت نياز به قضاياي انحرافي دارد: عده‌اي را بايد با بت و
 
مشغوليت‌هاي كاذب، عده‌اي ديگر را با شراب و شهوت‌پرستي و پول‌پرستي ساكت
 
كرد. از آنجا كه مردم در اين حكومت‌ها، ديگر همكاري اصولي با حاكمان نخواهند
 
كرد، در نتيجه، خودِ قدرتِ دور از خدا، مروج انحرافات مي‌شود.

خداوند براي اصلاح اين گروه پي در پي پيامبر مي‌فرستاد؛ آنان نيز پيامبران خدا
 
‌را مي‌كشتند. لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا
 
لَا تَهْوَي أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ؛ ما از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم و
 
پيامبراني بر ايشان فرستاديم. هرگاه كه پيامبري چيزي مي‌گفت كه با خواهش
 
دلشان موافق نبود، گروهي را تكذيب و گروهي را مي‌كشتند. (مائده، آيه 70).
 
ديگر ويژگي‌ها و باورهاي ديني منحط يهود كه منجر به پيدايش تفكر ضهيونيست
 
در جهان معاصر شود عبارت‌اند از: رباخواري(نساء، آيه161)؛ تحريف كتاب
 
آسماني(بقره، آيه79)؛ انكار وحي(انعام، آيه91)؛ باور به فقير بودن خداوند و
 
بي‌نيازي خود(آل عمران، آيه181)؛ اعتقاد به بسته بودن دست خداوند(مائده، آيه
 
64)؛ پيمان شكني(بقره، آيه100).

از اين رو مدتي كه از حكومت يوشع (ع) گذشت و حاكميت به مذاق بني‌اسرائيل
 
مزه داد، انحرافات آغاز شد و همواره فاصله از انبيا‌ بيشتر شد و سپس حاكميت به
 
هم ريخت. اما تفكر حاكميت بني‌اسرائيل بر جهان، در بين آنان لانه كرد و
 
ريشه‌هاي سياسي تفكر امروزين صهيونيستي ايجاد شد؛ مدتي پس از پايان دوران
 
پر شكوه حكومت داوود و سليمان(ع)، علماي منحرف يهود به برنامه‌ريزي جديدي
 
براي رسيدن به اميال خويش يعني حاكميت جهاني به مركزيت قدس پرداختند و
 
زيركان و خردمندان قوم خود را، با عناوين خواب‌گذار و طبيب و ساحر به درون
 
مراكز قدرت و دربار دولت‌هاي منطقه مي‌راندند تا به زمان لازم كارساز شوند.
 
آنان طرح عملياتي‌شان را تغيير دادند و در پس قدرت‌هاي بزرگ پنهان شدند تا در
 
زمان مناسب همه قدرت‌ها را براي خواسته‌هاي خويش، به خط كنند.

از سويي آنان براي توجيه انديشه خود گفتند خدا که وعده حاکميت جهاني را به ما
 
داده است ديگر نمي تواند آن را از ما پس بگيرد و به قوم ديگري بدهد.
 
 قالت اليهود يد اللّه مغلوله غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان‏ ينفق
 
كيف يشاء( مائده، آيه 64) اما با اندکي تامل در آموزه‌هاي آسماني خود در مي‌يافتند
 
که خداي منان با كسي عقد اخوت نبسته و در اثر سركشي، اين ماموريت را از
 
آنان ستانده و به ديگري داده است. در فرازهايي از تورات به خوبي آشكار است
 
كه خداي متعال، بني‌اسرائيل را تنها در صورت حفظ ايمان برتري خواهد داد؛
 
مانند عهد عتيق، تثنيه، باب‌هاي 26 ـ 30؛ يا : ?خداوند به سليمان گفت: اگر شما و
 
پسرانتان از متابعت من روگردانيده، اوامر و فرايضي را كه به پدران شما دادم،
 
نگاه نداريد ... آن گاه اسرائيل را از روي زميني كه به ايشان دادم، منقطع خواهم
 
ساخت و اين خانه را از حضور خويش دور خواهم انداخت و اسرائيل در ميان
 
جميع قوم‌ها ضرب‌المثل و مضحكه خواهد شد?. (عهد عتيق، پادشاهان، باب 9).
 
بر كلامي كه بر شما امر مي‌فرمايم، چيزي ميفزاييد و چيزي از آن كم مكنيد. (عهد
 
عتيق، تثنيه، باب 4)

در قرآن نيز اين هشدار و مساله رويگردان شدن آنان و پس گرفتن آن ارزش‌ها از
 
منحرفان بني اسرائيل آمده است.
 
 يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَه الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا
 
خَاسِرِينَ؛اي قوم من، به زمين مقدسي كه خدا برايتان مقرر كرده است، داخل شويد
 
و باز پس نگرديد كه زيان ديده بازمي‌گرديد.( مائده، آيه 21).
 
 يا ايها الذين آمنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه.(مائده، آيه 54).
 
 قل يا اهل کتاب لستم علي شيئي حتي تقيموا التورته و الانجيل و ما انزل اليکم من
 
ربکم؛ بگو اي اهل کتاب شما هيچ ارزشي نداريد مگر آنکه تورات و انجيل را
 
موبه مو اجرا کنيد و قرآن را هم که از سوي خداي شما نازل شده اطاعت نمايد.
 
(مائده، آيه 68). تري کثيرا منهم يتولون الذين کفروا (مائده، آيه 80).

اين گروه بر اين باورند که بايد پس از تثبيت دولت در قدس، منطقه نيل تا فرات
 
را تسخير کنند تا به حاکميت جهاني دست يايند. اکنون گام اول يعني ايجاد و تثبيت
 
دولت در فلسطين را برداشته اند و نگاه خود را به نيل تا فرات معطوف کرده اند.
 
پرسش اصلي اين جاست که امروزه ترمز حهاني شدن صهيونيست‌ها کيست؟

آنان معضل دستيابي به خاورميانه را شيعه مي‌دانند. تمثل شيعيان در انقلاب
 
اسلامي ايران و حزب الله لبنان است. مشكل خاورميانه، شيعه، بايد با تدبيري قوي
 
حل شود. كوچك‌ترين اشتباه صهيونيست‌ها درباره نيل تا فرات موجب مي‌شود همه
 
چيز را از دست دهند. گام دوم حركت جهاني شدن بايد از نيل تا فرات را در
 
برگيرد؛ پس خاورميانه براي آنان موضوعيت دارد؛ اگر آنان بر اين منظقه مسلط
 
شوند، قفل جهان به رويشان گشوده خواهد شد.پس در پي حاكميت شكل يافته در
 
خاورميانه هستند و براي رسيدن به اين حاكميت بايد حزب الله و جمهوري اسلامي
 
ايران را از سر راه بردارند.

به نقل از  http://ddiamondd.blogfa.com

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 11:33  توسط مشاور | 
  به نام خدای هستی بش بی همتا

 با سلام و عرض ادب و آرزوی قبولی عزاداری ها و تسلیت به پیشگاه حضرت ابا صالح آقا امام زمان عج و تبریک فرا رسیدن ۲۲ بهمن به امام زمان و مقام معظم رهبری و ملت شریف و بزرگ ملت ایران

                   

واقعا یکی از بزرگترین و بهترین روز های ملت ایران بعد اعیاد غدیر و مبعث  روز ۲۲ بهمن هست بدن هیچ شکی .

روزی که  این ملت  حکومت نظامی را شکست توی تمام کوچه های شهر و حتی کشور سنگر بندی کردی  و طومار نظام پوسیده آمریکایی را در هم پیچیدن هزاران آفرین و احسنت به این ملت زنده  و جاودانی ملتی که تمامی احادش ۲/۹۸ ملت یکپارچه و یک صدا ندای آزادی وآزادگی سر دادند و یاد اون روز ها بخیر چه همبستگی و اتحادی چه همدلی و شجاعتی .

خدایا هنوزم این ملت یکپارچه و آزاده هست هنوزم حسینی هست و ارادت به اهل بیت دارند و منتظر ظهور آقایاشن مهدی موعود هستند

خدایا تو شاهدی هر شب جمعه و جمعه مردم دعای فرج سر میدهند و به خودشان امید میدهند آقا میاید با کوله باری از عدالت

خدایا تو شاهدی در طول ۲۸ سال این ملت شدید ترین مصایب و سختیها را تحمل کردند و فقط دعا کردند و صبر کردند در مقابل همه توطئه ها و دسیسه های دشمنان که هر روز بیش تر و سختتر از  قبل میشود و هم اکنون که این ملت به همت خویش و تدبیر مسئوالان به دانش و فن آوری هسته ای  دست یافته زیر شدید ترین فشار ها قرار  دارد که این ملت را به پای حنگ میکشند و تهدید میکنند ولی بازم به صلابت کوه ایستاده اند به تاسی از آقا و مولایشان

خدایا تو خود کمکشان کن و یاریشان ده و هدایتشان کن

خدایا نور ایمان  را در دل جوانانمان روشن کن و همت والا و توفیق کثیر نصیبشان فرما مشکلاتشان را بر آورده کن  مریضانشان را شفای عاجل عنایت فرما

آمین یا رب العالمین به حق محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 14:3  توسط مشاور | 
 

    السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

             و علي انصار الحسين سيما روح الله الموسوي و سيد علي خامنه اي

                          روضة الحسین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:27  توسط مشاور | 
   

    به نام خدای هستی بخش

                                        طلائیه -1                              طلائیه -2

      به خدا فقط اهل دل گوش كنند به ابوالفضل العباس قسمتون ميدم اگه اهل دل نيستي

      بي خيال شو و اگه گوش كردي اشكت در اومد خدايي دعا كن                               

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 2:5  توسط مشاور | 
  

 ماه مبارك رمضان مبارك    فیلم پخش مستقیم حرم ابا عبدالله علیه السلام

                           

      التماس دعای خیر

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 15:32  توسط مشاور | 
 

      به نام خدای هستی بخش بی همتا و با سلام

                   

 

ضمن تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه رحمت مغفرت و آمرزش گناهان ابناء بشر ( آزادی از آتش

جهنم ) و امید درک آیام قدر مطالب ذیل از وبلاگ http://najva.parsiblog.com/89907.htm آقا احسان

اقتباس گردیده که بنظرم بسیار مفید و جذاب هستند لذا عینا جهت اطلاع دوستان نقل کردم .

 

               

                  

 

   ماه مبارک رمضان هم بالاخره اومد.

   به ي نکته اي دقتتون رو جلب مي کنم:

   سال 1385 با روز دوشنبه آغاز شد.

   روز اول ماه مبارک رمضان امسال هم دوشنبه است.

   شب قدر(شب بيست و سوم) هم شب دوشنبه است.

   تاسوعاي حسيني امسال و شب عاشورا هم دوشنبه است.

   همچنين يکي از اون دو روزي که اعمال ما خدمت

   امام زمانمون(عجل الله تعالي فرجه الشريف) عرضه ميشه، دوشنبه است.

   در تفسير فرقان آمده است : شب ميلاد، شب معراج، شب بعثت، شب هجرت، شب        ورود به مدينه و شب رحلت پيامبر اسلام(صل الله عليه و اله و سلم)، همه، شب دوشنبه بوده  است.

   فکر مي کنيد که همش اتفاقي باشه!!؟

   حالا منظور: روز دوشنبه روز امام حسن و امام حسين)عليهمالسلام( هست.

   همان طور که بقيه روزهاي هفته متعلق به ديگر ائمه معصومين)عليهم السلام( هستند. 

   پس روز دوشنبه رو با سلام بر سيّد و سالار شهيدان آغاز کنيم

   واز ايشان مدد بخواهيم براي درک شب قدر امسال. که از هشتاد و اندي سال بهتره!